حكيم ابوالقاسم فردوسى

18

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

سپرد . من براى فرزند شاپور يادگارى از پدرش هستم و در اين شاهى ، كارگزار او مىباشم . شمايان نيز يك سره در دادگرى بكوشيد . كار روزگار را چنان بدانيد كه خورديم و بر ما بگذشت . پس چون از اين گيتى درگذريد ، ديگر همهء آن رنجهاى تن همچون باد مىگردد . اردشير از آن پس ده سال گيتى را راست داشت و چندانكه مىخواست ، بخورد و ببخشيد . از هيچكس باژ و ساو و خراج نگرفت و آن تاج و تخت را به رايگان نگاه داشت . او را از آن رو نيكوكار بخواندند كه همه ازو تن آسان بودند « 1 » . سرانجام چون شاپور سزاوار تاج و تخت شد ، آن كلاه خجستهء كيانى را به دو سپرد . و بدين سان اردشير دلاور از پيمانى كه با شاپور بسته بود ، سر نپيچيد و با مردانگى اندازهء خويش را نگاه بداشت « 2 » .

--> ( 1 ) - اين عبارت اردشير كرفك كرتار ( نيكوكار ) بر روى سكه‌هاى او هم ديده مىشود . مشكور ، ايران در عهد باستان ، ص 409 . ( 2 ) - ذكر چند نكته در مورد اردشير دوم با اهميت است : الف - اردشير دوم همچنان كه ديده شد ، برادر بزرگ شاپور دوم بود و به هنگامى كه پدر ايشان - هرمزد - كشته شد ، او مىتوانست به شاهى برسد ولى شاپور در شكم مادرش بود . با اين همه بزرگان ، او را به شاهى نپذيرفتند و تاج را بر شكم مادر شاپور نهادند . اردشير دوم از براى اين امر از بزرگان كينه به دل گرفت و زمانى كه به قدرت رسيد ، ديگر پير مردى شايد حدوداً 90 ساله بود . وى هر گونه باج و خراجى را از مردم برداشت و چنان كه ديده شد ، از براى همين هم بود كه به اردشير نيكوكار شناخته شد . ليك به دليل كينه‌اى كه از اشراف و بزرگان داشت ، بسيارى از ايشان را بكشت و همين امر سبب شد كه او را پس از 4 سال از قدرت بر كنار كردند . ر . ك . طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 606 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 919 - 918 مجمل التواريخ و القصص ، ص 68 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 308 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 139 يعقوبى ، تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 199 . ب - در كتاب صور ملوك بنى ساسان تصوير اردشير دوم بدين گونه بوده : پيراهن وشى كردهء مزيّن به دينار آسمانى رنگ ، شلوار سرخ ، تاج سبز ، ايستاده با نيزه‌اى در دست راست و شمشيرى در دست چپ . اصفهانى ، تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 51 . ج - صاحب مجمل التواريخ و القصص مكان درگذشت اردشير دوم را تيسفون دانسته است . ص 68 .